حضار محترم، بزرگان علم و ادب و سخن، همکاران ارجمند و فرزانه، دانشجویان عزیز، و همه میهمانان گرانقدر
این جلسه برای من همانند فرصتی والاست که در این لحظات به یادماندنی، نخست، سر تعظیم فرود آورم در برابر الطاف بیپایان حضرت حق، که توفیق خدمت در این حریم دانش و معرفت را به اینجانب
پیام جناب آقای دکتر علی مهرور، استاد گروه گیاهپزشکی دانشکده کشاورزی به مناسبت بازنشستگی
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا
بسم الله الرحمن الرحیم
حضار محترم، بزرگان علم و ادب و سخن، همکاران ارجمند و فرزانه، دانشجویان عزیز، و همه میهمانان گرانقدر
این جلسه برای من همانند فرصتی والاست که در این لحظات به یادماندنی، نخست، سر تعظیم فرود آورم در برابر الطاف بیپایان حضرت حق، که توفیق خدمت در این حریم دانش و معرفت را به اینجانب عطا فرمود. سپس، از یکایک شما که با حضور نورانیتان، این مراسم را منور فرمودید، صمیمانه سپاسگزارم.
امروز، روز مرور کارنامهای است که نه با عدد و رقمی خشک و خالی، که با نقشونگار عشق بر صفحات دلها نگاشته شده است. امروز، روز وداع با فصلی از زندگی است؛ فصلی به قامت ۲۷ سال، که با تمام وجودم در آن زیستم و نفس کشیدم.
خاطره، پرگاری است که دایره وجودم را به چهارده سال در کهندیار مراغه و سیزده سال در این دانشگاه سرافراز، تقسیم میکند. در آن دیار، در سایهسار برج رصدی که به ستارهها مینگرد، من نیز به ستارههای زمینی، به چشمان کنجکاو دانشجویان، چشم دوختم و آموختم که بزرگترین افتخار یک معلم، آنگاه است که شاگردش، از او فراتر رود. و سپس، در دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، فرصت دیگری برای تعلیم و تعلم جانها یافتم. اینجا، جایی بود که تجربههای گذشتهام، به بار نشست و هر روز من، با کشف تواناییهای جدید جوانان سرزمین عزیزم، آغاز میشد.
اما چرا اینک، در آستانه بازنشستگی ایستادهام؟ زیرا باور دارم که هر کشتی، زمانی باید به بندرگاه آرامش برسد تا بتواند بار جدیدی برای سفرهای دیگر فراهم آورد. من این سفر دانشگاهی را با ۲۷ سال سابقه، نه به پایان، که به یک «ایستگاه توقف» تشبیه میکنم. ایستگاهی برای تأمل، برای نوشتن آنچه در طومار خاموش سینه دارم، و برای گوش سپردن به نجوای طبیعت، که سالها موضوع آموزش، پژوهش و تدریسم بود، اما این بار، نه از پشت عدسی میکروسکوپ، که از فراز بلندای یک زندگی تجربهاندوزی شده.
دکتر علی مهرور
مهرماه 1404